تبليغاتX
خاورانشهر
تلاش برای روشنگری و مبارزه با خفقانی که در خاوران بوجود آورده اند

بچه کلین به طرفدارانش برای آخرین بار هشدار می دهد

 

متاسفانه کسانی که طرفدار بچه کلین هستند مدتی است که غیر فعال شده اند و علاوه بر اینکه خبر نمی فرستند حتی در نظرخواهی ها هم شرکت نمی کنند و دو سه روز است که آمار مخالفان پنج در صد بیشتر شده است.

همان روزی که این نظر سنجی را به راه انداختیم از بازدید کننده ها سوالمان این بود که برویم یا بمانیم؟؟؟؟؟ در طی این دو ماه خیلی ها نظر دادند. آن اول ها میزان موافقان 80% و میزان مخالفان 20% بود اما امروز مخالفان ما 55% هستند و آنهایی که دوست دارند ما به کارمان ادامه بدهیم آمارشان فقط 45% است. بچه کلین و گردانندگان این وبلاگ سیاست خاص خودشان را دارند اما اگر مردم طرفداری نکنند و تعداد مخالفان بیشتر شود این وبلاگ را تعطیل می کنم. خطر دیگر این است که اگر تعداد بازدیدکننده ها از حد معمول کمتر شود باز هم تعطیلش می کنم.

از همین الان تا اطلاع ثانوی شما وقت دارید که به قسمت نظرات در سمت چپ این صفحه (زیر عکس و قوانین وبلاگ ) بروید و اعلام حمایت کنید در غیر این صورت پانزدهم دیماه همه چیز تمام می شود. والسلام.

 

ضمنا به احترام فرا رسیدن ماه محرم این وبلاگ تا اطلاع ثانوی به روز نمی شود.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/09/28ساعت 8  توسط بچه کلین | 

استودیو لایو رکورد و گروه رپ هفت گرگه ی خاوران تقدیم می کنند

 

                پارميدای من کوش ؟؟؟؟



اگر یادتان باشد ما پارسال یک گروه موسیقی برای ستاد ساختیم و با استفاده از باند صدا کلفت ها و صدا نازک ها کولاک کردیم. امسال هم چون آهنگهای رپ خیلی طرفدار دارد یک گروه رپ با استفاده از اعضای گروه هفت گرگه ی خاوران تشکیل دادیم که اعضایش اینها هستند. البته ما با تقلید از رپر های معروف برایشان اسم هنری هم انتخاب کرده ایم:

1-  حاجی حبیب نصیری که اسمش را بخاطر شباهت با ساسی مانکن گذاشته ایم: حاجی مانکن

2-  سهراب یعقوبی که اسمش را بخاطر شباهت با حسین مـُخته گذاشته ایم: سهراب پـُخته

3-  سی ماندنی رضوی که  اسمش را گذاشته ایم: سید پیشتاز معروف به زلزله

4-  ایرج سلطانی که بخاطر کچل بودنش اسمش را گذاشته ایم ایرج کچل معروف به پارازیت

5-  بهروز شکاری که اسمش را بخاطر شباهت با سروش هیچکس گذاشته ایم: بهروز بی کَس

 

و اما ترانه ای که این بار برایشان ساخته ایم بر اساس ترانه ی  پارمیدا  است که توسط ساسی مانکن و گروهش خوانده شده است. خواهشا اگر این آهنگ را گوش نداده اید این مطلب را نخوانید چون چیزی ازش نمی فهمید. پس بروید و اهنگ را از بلوتوث یا سی دی از دوستانتان بگیرید یا از اینترنت دانلود کنید. بعد که گوش دادید بیایید و شعر ما را بخوانید و حالش را ببرید...

شروع آهنگ.......

 

صمد:

واي واي واي- اون پولهای من كوش

 اگه پول نباشه من  ميرم از هوش


ایرج کچل: 

تو منو دوست داري آره  - پولات گيرايي داره
بده به سید بیاره  - نگو که تازه كاره
حالا خارجكي بوس كن منو - خودتو ملوس كن نرو
بيا كنارم بخواب و  فیلمشو بلوتوث كن برو


حاجی حبیب:

واسه زمین خواری من شدم كانديدا - اسم صمدم میزاریم پارمیدا
هر چی زیرآبی زدیم پيش نرفت -  آخه چقد خری تو بي شرف
غيره تو نيست باهام كسي  - تخم حروم و بی کـَسی
تو سرمايم بي كاپشني  -  تو قرمساغ و .ک.... کشی

سی ماندنی:
من خرم نمی فهمم اينو -  تا حالا خوردی كاپوچينو
ما سوار مردمیم  چون  - اونها نميشه حاليشون
واسه بخور بخور طالبي - عجب کره خرِ جالبي

فدام بشی كه تازگيا -  دزد هم  شدي به سادگي

صمد:

واي واي واي- اون پولهای من كوش

اگه پول نباشه من  ميرم از هوش


سهراب پخته:

تو دزدی هامون هم تـَـكيم -  خـُنـُک مثه آيس پكيم
بجای حج میریم پاريس-  یا جزايره مارماريس

صمد:
سه تا خونه دارم پول بده من -  از آقا پول میگیرم پشته سره هم
میخوام سه دفعه برم مکه حالا - اگه مردم پرسیدن میدم جواب سربالا

سی ماندنی:
بگو پشت سرت ميگن چي ؟ -  میگن چقدر ورراجی!!!!
هیچ وقت تو آدم نميشي -  می خوای بخری ميتسوبيشي؟؟
(آهنگ..........)

حاجی حبیب:

آخ فدات بشم آرميتا -  حاجی آرميتا نه پارميدا
پارميدا يو بِست ليدي - ولي ميره توی کویدی
تو پيشی يه مني  و مييووو -  پس عشوه نريز و بيوووو

 

ایرج کچل:
آره میاد سَـَرم  بلايي و -  می کارم موهاي طلايي و
تو جهنم میرسم  به آرامش -  تو دنیا که نداشتم آسایش
بد بخت شدیم رفت تو اوج - گُـه خوردیم تو روزاي فرد و زوج !!!!!!


بهروز: 

تو منو دوست داري آره  - پولات گيرايي داره
بده به حبیب بیاره  - سی موندنی تازه كاره

 

صمد:

واي واي واي- اون پولهای من كوش

اگه پول نباشه من  ميرم از هوش


پارميدا كجايي پس؟

صمد: همین جام عامو. دارم میام !!!!!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/09/25ساعت 15  توسط بچه کلین | 

                       واي اگر سليمي به خاوران بيايد!!!!!!!!!!!!!!!!

 

مش حسين،مش ماري،عالیجناب سياهپوش و تمام افرادي كه خودتان را به عنوان حزب اللهي جا زده ايد واي به حالتان اگر اين توله آخوند رو توي ماه محرم به خاوران بياريد. مي دونستيد كه امام حسين نيازي به مبلغين اينچنيني نداره . برگرديد به گذشته خودتون توبه كنيد . در توبه هميشه بازه. اگه اين اتفاق بيفته بچه كلين از تمام باج خواهي ها و قرار مدار هاي خصوص شما پرده برداري مي كنه. اين توله آخوندو چشم چران دروغ گو رو به خاوران راه ندين وگرنه هرچه ديديد از چشم خودتون ديديد.



                    مسابقه دوم بچه کلین: من كيستم؟؟؟

اين بخش جديد 792 هست. ما مشخصات مي ديم شما نام آنها را بگویید و برنده جايزه ما بشين. به خدا جایزه هم میدیم:  

1/ بهش مي گن آقاي متراژ؟؟؟؟
2/ بهش مي گن استاد لب و لوچه (به دليل تير خوردن در دو لب مبارك)؟؟؟
3/ بهش مي گن پول بده نزول قهار؟؟؟
3/ بهش مي گن ريا كار؟؟؟
4/ فكر مي كنه مبلغ اسلامه... در صورتي كه برين و اتفاقاتي كه تو دورو بر بهتره بگم تو اقوام خودش رخ داده تحقيق كنيد. مگه نشنيديد لقمه حرام آدم رو بي راه مي كنه.
5/ بهش مي گن پول بيت المال رو به عنوان جانبازي بگير بده نزول و باهاش عشق و حال كن؟؟؟؟
6/ فكر كن تو خاوران همه قبولت دارن ولي پشيزي ارزش نداري؟؟؟؟
7/تو مراسم مذهبي عربده بكش فكر كن صدات خوبه؟؟؟؟؟
8/ زير آب جوناي مردم رو بزن و افتخار كن كه اونا رو تاييد نكردي؟؟؟؟؟
9/ سوار ماشينت با پول بيت المال بشو و كلاس بزار؟؟؟؟؟
10/خودت رو برا سوختن تو آتيش جهنم آماده كن؟؟؟؟؟

نام این شخص چیست؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/09/25ساعت 15  توسط بچه کلین | 

متن کامل اعترافات حاج آقا فتوحی خطاب به قاضی دادگاه


یکی از خبرنگاران با ذوق792 متن اعترافنامه مهران مدیری در قسمت اخر سریال مرد هزار چهره ی 2 را به متن اعترافنامه حاج اقا فتوحی تغییر داده و برایمان فرستاده که ضمن تشکر از ایشان توجه شما را به خواندن ان جلب می کنم:
حاج آقا فتوحی ضمن پذیرفتن اتهامات وارده به عنوان آخرین دفاع لحظاتی از وقت دادگاه را به خود اختصاص دادند و اینگونه از خود دفاع کردند:
چه دفاعی از خودم بکنم جناب قاضی؟ من بی دفاعم.
من شریف تربیت شدم. من شریف بزرگ شدم. نه کسی منو میشناخت، نه کسی بنده رو میدید. اصلا 20 سال بود که کسی به من محل نمی ذاشت. نه ثروت مند بودم ونه هیچ چیز دیگر. همه سهم من از زندگی اقامه گفتن بود تا اینکه برادرم شهید شد.
من ساده بودم. من همه چیز رو باور میکردم. من با هیچی مخالفت نمیکردم. سرم به کار خودم بود و شریف بودم. تا اینکه یک روز تصمیم گرفتم رییس دفتر امام جمعه بشوم.
من در ابتدا نمیخواستم ، من نمیتونستم رئیس باشم، من نمیتونستم اصولگرا باشم، من نمیخواستم شعار اصولگرایی بدهم. من مقاومت کردم تا حد توانم، اما توانم کم بود. بعد آقا را مجبور کردم حکم من را امضا کند تا راحت تر بتوانم کار کنم.
بنده ضعیف بودم. برای خودم ضعیف بودم و برای دیگران. و من به همه احترام میگذاشتم، من به همه احترام میگذاشتم و من شروع کردم به بازی کردن، شروع کردم به سرگرم شدن و بعضی وقتها یادم رفت که کجام و همه ی اینهایی که میگن مال من نیست، حق من نیست و من اشتباهیم...
تقصیر من بود، تقصیر دیگران هم بود.
اما خدایا تو شاهدی که من هیچ چیزی رو برای خودم بر نداشتم. من هیچ چیزی رو توی جیبم نذاشتم، من از سهم کسی نزدم. من فقط اشتباهی بودم.
خدایا تو شاهدی که من چیزی رو خراب نکردم، خدایا تو شاهدی که من کسی رو اذیت نکردم. من فقط اشتباهیم. کسی هم جرات نداشت که من را آگاه کند و یک آدم را بجای من بگذارد.
چه دفاعی از خودم بکنم؟ من بی دفاعم.
حالا من مانده ام و تقاص این همه اشتباه دیگران و بازیگوشی خودم.
جناب قاضی من از هیچکس توقعی ندارم... خدایا تو منو ببخش...
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/09/24ساعت 20  توسط بچه کلین | 

کامنت های شما (قسمت 13)

 

یکی با اسم مستعار عمو شیرو از قول او نوشته است:

 

خدا از سر علی شادو و اسماعیل ok یا همون صالح نیا نگذره که دسته من از دزدی تو ورزش خاوران کوتاه کردن . ولی کور خوندن من برگشته ام ولی توی پوسته جواد گلی (حسن زاده) هستم.

 

یکی به اسم ایمان نوشته است:

 

دانشگاهی که ناصر زاهدی معروف به.. ناصر گنگو ...رئیسش باشه باید درش تخته بشه!!!  یه سخنرانی بلد نیست . دانشجو های بیچاره رو میپیچونه و جشن دانشجویی برگزار نمیکنه.

اقای لاری پور. درسته که شما پول دارین ولی از خدا بترسین. داماد بیریخت شما بدرد دانشگاه نمی خوره.  مدرک که نداره همش به زوره پوله و تجربه قبلیش (نفت بکن قاطی رنگ بنداز به ملت تو کارگاه رنگسازی باباش ) بزارین یه فرد با سواد و با تجربه بیاد دانشگاه رو از این وضعیت نجات بده (از طرف 80تا از دانشجوها)

 

یکی با اسم مستعار مش قنبر نوشته است:

 

خبرای درجه یک دارم امابذار بیبینم تو این هفته چکار میکنی.  بعدشم تو کوتاه نیا.  حالا که رفتی تااخرش برو ماهم باهاتیم اگر کوتاه بیای همین جماعت به ریشمان میخندند مثل خودت استوارباش که برای ما کوهی . خیلی مخلصیم...

 

یک غریبه هم نوشته:

 

با سلام وخسته نباشید اگر موقعیتی داشتم حتما جایزه ای برای شما در نظر می گرفتم . یکی به دلیل اطلاعات خوبتان که هر چند با درصدی اغراق امیخته ودیگری به خاطر پشت کارتان وتداوم در کارتان ارزوی بهترین ها را برای شما دارم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/09/23ساعت 11  توسط بچه کلین | 

   روز دانشجو در دانشگاه خاوران!!!!!

به گزارش خبرنگارنفوذي 792 در روز 16آذر روز دانشجو اتفاقات عجيبي در دانشگاه خاوران رخ داد كه برايتان مي نويسم:
1/ اطراف دانشگاه خيابان هاي مكزيك پر از نيروهاي بسيجي و ض.د   ش-ورش به سر كردگي سي ليوير بود و افرادي همچون محسن هوشي و بچه حسين عسكري و دومادش و چند تاي ديگه از بچه هاي سي مندني (نمی دونم کدومشون چون همه شون کت و شلوار داشتن!!!!!!) همرا با رمض عبري حضور داشتن.اکثریت دانشجوها هم سبزپوش بودند.
2/ احمد اژدري به دليل مجاورت در كنار دانشگاه اجازه خروج از منزل خود را به مدت 24 ساعت پيدا نكرده است!!!!
3/ حيدر بصيري پلاكاردي با مضمون (ما گوشت بز نمي خيم ... دانشجوي غيره بومي نميخيم)
و (سلیمی پیداش بشه ..... خاوران قیامت میشه)را به همراه بهزاد كچل به سمت دانشگاه حمل مي كردند!!!!
4/ صمد فتوحي همراه با حبيب پلاكارد ديگري را جلو دفتر امام جمعه نصب كرده اند با این متن:
)واي اگر  که جوذف - حكم جهادم دهد ....) و (مش ماری رو باید کشت....چه با لغت چه با مشت)
5/ حبيب نصيري - سي مندني و  ايرج كچل جلسه اي اضطراري بر پا كرده اند تا با جعل مدرك فوق ليسانس و دكترا خود را به عنوان استاد به دانشگاه قالب كنند!!!!
6/ از درون دانشگاه خبر رسید که ايمان خدادادي با چوب نخل ( یا همان ک...و...ن پیشی!!!!) باتوم درست كرده و در محيط دانشگاه پرسه ميزده!!!!!
7/ كيوون و محسن حسيني خود را وارد مسائل سياسي نكرده و فقط چشم چراني مي كردند!!!!
8/ افشين عابدي با پژو ی دانشگاه- مجروحين را به درمانگاه مي رساند اما در اين بين بچه علي انو  با يك سنگ شيشه ماشين او را شکست!!!!
9/ مهدي كيهاني بصورت غیابی ليستي از دانشجو ها را تهيه كرده كه آنها را به كميته انضباطي به رياست زاهدي( ریاست خائن دانشگاه) بفرستد براي محروميت از تحصيل!!!!
10/سي قاسم خانوم باز هم نقش فعالي داشت و تلاش مي كرد تا خود را به عنوان يك بسيجي به کاکاهای سي ليوير برساند و بتواند به همين بهانه دخترها را به آغوش شعر و ترانه بکشاند!!!!!
11/ بهرام باخ باخ و آقای پله و سایر طرفداران میر حسین به همراه تنی چند از ارازل و اوباش محل این شعارها را  می دادند و ظاهرا از دانشجوها فعال تر بودند!!!!!:

رای ما رو دزدیدین ..... حالا باهاش پُـز می دین  - و-  شعار ما یک کلام..... نخست وزیر امام.

ما اهل کوفه نیستیم / پول بگیریم بایستیم  -و-  بسیجی واقعی / همت بود و باکری

منتظری زنده باد / کروبی پاینده باد  -و-  دروغگو دروغگو !  شصت و سه درصدت کو؟

حجاریان زنده باد / موسوی پاینده باد   -و-   فلسطین را رها کن / فکری به حال ما کن

کروبی بت شکن / بت بزرگ رو بشکن    -و-  مردم چرا نشستید / ایران شده فلسطین

12/ بنا به گزارش شاهدان عینی به علت کمبود گاز اشک آور برای متفرق کردن تظاهر کنندگان به دستور مش حسین ع از اقای بهرام لنگو درخواست شد با   رها کردن باد از خودش جمعیت را متفرق کند!!!!! و چون از یک هفته پیش شبانه روز مشغول خوردن نخود بوده بوی بادهایش صد برابر از بمب های شیمیایی که صدام به حلبچه زده بدتر بوده به نحوی که 120نفر در دم خفه شده اند!!!!!!!

13/ همچنین با هماهنگی شهردار جوزف ماشین اتش نشانی برای ریختن اب روی مردم استفاده شده که مجری این توطئه آقای علی شیش پنجه ای معروف به علی شیپ بوده است!!!!!!که در نهایت آب کم آمده و او روی دانشجویان تف می انداخته که آنها را متفرق کند. وقتی هم تف کم آورده از نیروهای کمکی( مش قنبر بهروزی- فرزاد مروتی- حلوایی) استفاده کرده است!!!!!!!

گزارشات ديگر متعاقبا اعلام مي گردد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/09/16ساعت 0  توسط بچه کلین | 

مطالب هفته های آینده

1-متن کامل اعترافات حاج آقا فتوحی خطاب به قاضی دادگاه

2-حاشیه های روز دانشجو در دانشگاه خاوران

3- روح صدام به خواب محسن عابدی می آید !!!!!!!!

4- افشاگری جدید بچه کلین:

زمین خواریهای گسترده در شهرک هاشمیه و .........
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/09/11ساعت 11  توسط بچه کلین | 

از نمایشگاه کتاب چه خبر؟؟؟

 

این عامو حیدر هم بنده ی خدا اینقدر سرش شلوغه که وقت نمی کنه سرشو بخارونه!!!! البته از اون نظر منظورم است و همه ی عالم و آدم می دونن که او از مال دنیا به جز آن خونه ای که اخیرا ساخته فقط همین چند تار مو را داره که اونم قربونش برم - روز به روز داره کمتر میشه!!!!

خلاصه اینکه عامو حیدر برای هفته کتاب دسته گل به اب داد و با نمایشگاه کتابی که برگزار کرد خودش و ما را زیر سوال برد چون نسبت به نمایشگاه پارسال خیلی کوچیک و بی کیفیت بود. به همین مناسبت خبرنگاران نفوذی 792 نظر چندتا از بازدید کننده ها را جویا شده اند:

یک دانش اموز دبیرستان رجایی: خدا خیرتان بدهد که به بهانه ی نمایشگاه - ما کلاسمان را تعطیل کردیم و امدیم نمایشگاه و بعد رفتیم دنبال علافی خودمون!!!!

البته نمایشگاهها معمولا جای خوبی برای قرارمدار هستند!!!!

جلال محمدی: قیمت کتابها بالا بود و تخفیف هم نداشت. ای کاش مسابقه هم میذاشتید تا من یه پتویی جایزه بگیرم ببرم برای ننه ی بچه ها!!!!!!!!!

یک دختر: اون دو تا فروشندهه (قاسمی و حسینی) خیلی بداخلاق بودند. همش هم به ما نگاه می کردند!!!!!!!

حمید محمدی + حمید عسکری: ما خیلی از نمایشگاه هنری دانشجوها و خود دانشجوها لذت بردیم. از آقای پیمانِ اوس شریف می خواهیم که تنهاخوری نکند و برای نمایشگاههایی که دخترهای دانشجو هستند ما را هم خبر کند!!!!!!!!!

مندلی کورو: لطفا کتاب اموزش مسایل جنسی هم بیاورید.

اوس حیدر رضایی: جای اقای قاسم موسوی (قاسم خ ب) واقعا خالی بود. ای کاش مثل پارسال در غرفه نشریه چکاوکش- غرفه ی فروش جوراب هم می زد!!!!!!!!

جواد صداقت: این بچه عیدی مگه تو سالنو - عروسی عمه اش بود که اینقدر آهنگ غیرمجاز می ذاشت؟؟؟

یکی از ارازل و اوباش محل: یه آدمهای گـُهی هستید که نگو!!!! برای ۲۰ تا کتاب که اینقدر نگهبان لازم نیست. ما 4تا کتاب بیشتر نتونستیم بدزدیم.!!!!

عبدالناصر عسکری: اینجناب از نمایشگاه دیدن نکردم و اطلاعی ندارم.

جیمی بهمنی: ای خاک تو سرت کنن با این دعوتنامه نوشتنت عامو حیدر..... بروتو یه گوده ای تا خاک برومبه روت!!!!!

پتروس: من دنبال زندگی خصوصی خودم هستم!!!!! دیگه دست از سر من بردارید.

یک پیرمرد90ساله: من فکر کردم اونجا مجلس ختمه. اومدم یه کیک و ابمیوه ای بخورم و برم ولی جمشید فرد دست منو گرفته برده اون پـُشتو!!!! میگه بیا کتاب کمک درسی بخر!!!!!!!!

نظر شما در این باره چیست؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/09/10ساعت 19  توسط بچه کلین | 

اخبار داغ خاوران (شماره 5)

 

خالقی می رود سلیمی می آید!!!!!!!!!

 

جناب آقای محمد علی خالقی که از مهندسان پدر سوخته ی این مملکت می باشد و طی حضورش در شهرداری خاوران زیر نظر شهردار جوزف تا توانست فوت و فن های اختلاس را یاد گرفت و به دزدی ماهر در خوردن بیت المال تبدیل شد حالا دوره ی کاراموزی اش به پایان رسیده و قرار است از خاوران شررش را بکند و تشریفش را ببرد گم شود. ما ضمن ارزوی موفقیت از ایشان حلالیت می طلبیم و امیدواریم هر جا که رفت آدم شود!!!!!!!

خبرنگاران نفوذی ما خبر دادند با توجه به فرا رسیدن ماه محرم – جمعی از خ ا یه مالان و نان به نرخ روز خورهای خاوران با برداشتن دستمال خ ایه مالی خود رفته اند در بیابانهای کردستان و اقای سلیمی را که تغییر شغل داده و به شغل شریف چوپانی اشتغال می ورزیده را گیر اورده و التماس کرده اند به خاوران برگردد. نتیجه ی این مزاکرات را بعدا می نویسم.

 

مردم طمعکار محتکر شده اند!!!!!!!!!!

 

این روزها که نخل بریده تموم شده یک عده ای بازار را خراب کرده اند و با خرید خرما به قیمت بالای پونصد تومان باعث شده اند مردم طمعکار و پولدوست خرمای خود را احتکار کنند تا گرانتر بفروشند.

ظاهرا یک غریبه نرخ را شکانده و رفته حالا مردم نشسته اند که دوباره غریبه ها یا خودی ها بیایند و گران بخرند در حالیکه اینطور نیست و تجربه نشان داده که وقتی مردم احتکار کنند چند ماه بعدش مجبور می شوند ارزان بفروشند یا اینقدر نگه می دارند تا ترش می کند و می گندد. از ما گفتن بود. اینقدر طمع نکنید.!!!!!!!!!!

 

 

وحشت مردم خاوران از دزدی های شبانه!!!!!!!

 

خبرنگاران نفوذی 792 گزارش داده اند که در چند روز گذشته سرقت از منازل شهروندان به درجه زیادی رسیده و چند خانه مورد سرقت قرار گرفته اند. همچنین بخاطر این دزدی ها موجی از وحشت سراسر خاوران را فرا گرفته و مردم شبها از ترس دزدها خواب و ارامش ندارند.

براساس این گزارش اقای اوس حیدر رضایی و محسن سیدآقا بخاطر افزایش فروش قفل به مردم میلیونر شده اند و قرار است حاجی اسدالله یک کارخانه قفل سازی در خاوران بزند!!!!!!!

ولی این که گفتم دزدی زیاد شده جدی گفتم. شما هم اگر چیزی شنیده اید برایم بنویسید.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/09/07ساعت 8  توسط بچه کلین | 

مسابقه با جایزه بچه کلین!!!!!!!

 

امروز واسه تون یه مسابقه گذاشتم!!!!!

آقای تقی لجو یک شعر درباره یکی از مسوولین شهر سروده که با حذف نشانه هایی که خیلی تابلو بودند آنرا تبدیل به یک مسابقه کردم. جایزه اش هم میدم کافی نت سید بروید آنجا تحویل بگیرید. سوال این است: این شعر درباره چه کسی گفته شده است؟

تو هستي كه كويدي زيادي روي
دو چشم پر اشك آيي و با شادي روي

تو بودي یه روز ،داده اي ....ون زياد
تو هستي كه خوردي از آن- نون زياد

تو آني كه عباس و رستم زدند
همي آلـ ـ ـت خود به تو دردمند

تو آني كه دزدي چها كرده اي
همه ظلم و جور و بلا كرده اي

تو پولهای مفت را سركشي
همه پول مردم ز سر بركشي

تو پول خدا را كجا برده اي ؟
براي قاچاق مواد خورده اي

............. تو ميدادي قديما ز پس
حالا هم بكش درب خود هر چه هس

همه امتيازات ز  ياد شهيد
كشيدي ز حلقوم بنياد شهيد

داداشت ز تو خیلی بي چيش تره
كه او پيز نداره همش نوشتره

برو  اي ......... توبه كن
همه دادنات را به يك نوبه كن
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/09/03ساعت 14  توسط بچه کلین | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام
من بچه کلین جدید هستم. از این به بعد من همه کاره ی این وبلاگ هستم. اگر تعطیلش کردن یکی دیگه می سازم. اگه لو رفت همکارهام ادامه می دن . خواهشا همکاریتون را بیشتر کنید.

قوانین جدید وبلاگ:

1- وبلاگ 792 هفته ای یکبار آپ می شود.
2- فحش های ناموسی و ننه ای ممنوع است ولی پوفیوز و کره خر و قرمساق و اینا اشکالی نداره.
3- موجودیت این وبلاگ به خبرهای شما وابسته است. دست بجونبونید خواهشا.
4- اگر با مدیر قبلی وبلاگ خورده حساب دارید تمومش کنید چون اون دیگه رفته.
5- من چند تا نویسنده درجه یک دارم که خبرهای خبرنگارهای نفوذی خاوران را تنظیم می کنند. برای سلامتی شان دعا کنید.
6- اگر در معرفی این وبلاگ به دوستان تان بکوشید من برای آمرزش جد و آبادتان تلاش می کنم.
7- اسم موافقان و مخالفان وبلاگ را از مدیر قبلی گرفته ام. همه تان را می شناسم. هدفهایم را بعدا می نویسم.

نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
نویسندگان
بچه کلین
بچه کلین
بچه کلین3
پیوندها
وبلاگ بیژن شهبازی
وبلاگ فرهنگ اژدری از انگلیس
وبلاگ جمشید خاوری
وبلاگ نشریه شکوفه خاوران
خاوران نامه
خاوران سیتی
وبلاگ حمید عسکری خاورانی
هیات منتظران ظهور
شهر من (خاوران)
وبلاگ عبدالرضا ناصری
وبلاگ جمشید فرد
وبلاگ سید مصطفی رضوی
وبلاگ امین رضوی
وبلاگ پارسا بهمنی
پیام خاوران
وبلاگ ابراهیم اژدری
وبلاگ رضا حاصلی خانکهدانی
بچه کلینه جهرمی ها!!!!!!
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM